برچسب:
نویسنده: مهسا باقریان
برچسب: اشک دوستی,
نویسنده: مهسا باقریان
من هم پیر شدم..........باور نمیشد اما..........این یک واقعیت بود .....جنس تن من هم از خاک بود و من احساس نمی کردم درمن خون باشد وگوشت.با این حساب ؛من هم روزی قهرمان قصه مرگ خواهم شد و وافسوس..............اینرا هم باور ندارم...اما زمان نیازی به باور من ندارد .او کار خود را خوب بلد است وانصافا بی نقص است. داستان من هم مثل داستان کسی است که شاید همین چند دقیقه پیش در گوشه چشمش را باز کرده اند به روی واقعیت واما زمانی برای جبرانش نداشته و سفر دومش را اغاز کرده است............شاید پایان من الان ب...................!!!
برچسب:
نویسنده: مهسا باقریان
داشتم از خیابون رد میشدم چشمم به کافی نت افتاد اومدم اینو بنویسم برم:همه ادما تکرار یکنفرند و اونم تویی..توهم تکراری ترین تکرار شدی برام..........کاش یه نفر دیگه می وامد.............نمیدونم کی اینارو گفت و اصلا اینا یعنی چی....ولی..........بازم نمیدونم
برچسب: سردرد,سردرد بالای سر,سردرد صبحگاهی,
نویسنده: مهسا باقریان
خواستم پرواز کنم اما بالهایم رو چیده است این پدر سگ........یادم امد خودم قیچی را در دستانش گذاشته بودم..... تنها لذت من از این اسمان بیکران.....قدم زدن در زیر ان شده است
برچسب:
نویسنده: مهسا باقریان